شمس الدين حافظ

314

سفينه حافظ ( فارسى )

تا كى مى صبوح و شكر خواب بامداد * بيدار گرد هان ، كه نماند اعتبار عمر « 1 » دى در گذار بود و نظر سوى ما نكرد * بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عمر حافظ سخن بگوى كه در صفحهء جهان * اين نقش ماند از قلمت يادگار عمر [ اى بر وفور وصل تو موقوف كار عمر ] 17 * [ 1 ] شماره مسلسل 358 اى بر وفور وصل تو موقوف كار عمر * عمر منى كه تيزروى در گذار عمر عمر عزيز و همدم ما باش يك‌زمان * تا خوش شود بدولت وصل تو كار عمر عمر منى اگر چه كه عمرست بىوفا * عمرى كه بىتو مىگذرد در شمار عمر زينسان كه عمر مىگذرد در فراق تو * از جان خود ملول شدم در گذار عمر چون بر مراد غير مرا التفات نيست * حافظ چه اعتبار كند بر مدار عمر [ 254 ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور ] 18 شماره مسلسل 359 ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور * گلبانگ زد كه چشم بد از روى گل بدور اى گل بشكر آنكه توئى پادشاه حسن « 2 » * با بلبلان بيدل شيدا مكن غرور زاهد اگر بحور و قصورست اميدوار * ما را شرابخانه قصورست و يار حور از دست غيبت تو شكايت نمىكنم * تا نيست غيبتى ندهد لذتى حضور گر ديگران بعيش و طرب خرمند و شاد * ما را غم نگار بود مايه سرور مى خور ببانگ چنگ و مخور غصه ور كسى * گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور « 3 » حافظ شكايت از غم هجران چه مىكنى * در هجر وصل باشد و در ظلمتست نور

--> ( 1 ) در بعضى نسخ مصرع چنين است : « هشيار گرد هان كه گذشت اختيار عمر » ( 2 ) در بعضى نسخ مصرع چنين است : « اى گل بشكر آنكه شكفتى بكام دل » ( 3 ) اوست بخشنده و آموزگار . [ 1 ] پاورقى غزل 17 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست .